زیباترین هدیه خدا

دغدغه های من

واکسن 4 ماهگی برا مامان شده بود یه کابوس؛ 7 فروردین زمان تزریقش بود که من صلاح دیدم تو خونه خودمون باشیم به این خاطر دیگه شمال نموندیم و سریع برگشتیم تهران ومستفیم بیمارستان بهمن خیلی خداروشکر کردم که برگشتیم چون بعد از برگشتن ما از شمال باد وبوران وبرف شروع شده بود از فردای واکسن زدن تب شدید ودو روز بعد یک سرما خوردگی وآبریزش شدید بینی که تا روز 13 فروردین هم ادامه داشت و ما رو حسابی خونه نشین کردولی بلاخره  خوب شدی  ومثل همیشه سالم وپر انرژی ...........اواخر فروردین بازم رفتیم خونه مادر بزرگ با هواپیما من و تو....یک کمی سخت بود ولی سختی عمدش فوبیا پرواز بود که جدیدا بهش مبتلا شدم در حدی که قسم خوردم دیگه شوار نشم  ...
5 آبان 1393
1